وفا نکردی و کردم
خطا ندیدی و دیدم
رمیدی و نرمیدم
بریدی و نبریدم
اگر زجمله ملاکت شنیدم از تو شنیدم
اگر زکرده ندامت کشیدم از تو کشیدم
شکوه دارم شکوه دارم با دل بی غمگسارم
مردم ای مه تا بسوزی همچو شمعی بر مزارم
بعد از این یا گردبادم یا در این صحرا غبارم
تا رسم در رهگذارت یا رسی در رهگذارم(3)
گذشتی و نگذشتم شکستی و نشکستم
بریدی و نبریدم گسسنی و نگسستم
اگر که خانه بدوشم اگر که باده پرستم
کجا که با تو نبودم کجا که بی تو نشستم
شکوه دارم شکوه دارم با دل بی غمگسارم
مردم ای مه تا بسوزی همچو شمعی بر مزارم
بعد از این یا گردبادم یا در این صحرا غبارم
تا رسم در رهگذارت یا رسی در رهگذارم (3)